Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

**چیه؟ چیزی شده؟


 
نه، دارم فکر میکنم،به 20 سالی که گذشته ، به اینکه تو 20 سال گذشته دو تا بچه بزرگ کردم، یکیش الان 42 سالشه ( شوهرش رو میگفت ) یکی دیگه اش یه پسر 17 ساله، روز اول عاشق هر دوشون بودم اما امروز از بچه 42 ساله ام متنفرم و خسته، عشقم به بچه 17 ساله ام 100 برابر شده، راستی چرا من باید اون هم تربیت میکردم؟ چرا باید همه چیز رو یادش میدادم؟ مگه اینها وظیفه مامانش نبود؟ اصلا چرا اینقدر وقت گذاشتم؟ اما دیگه اینو نمی فهمم حالا که شده همون چیزی که من میخواستم چرا اینقدر ازش بدم میاد؟؟؟؟؟؟؟ چرا حالمو به هم میزنه؟؟؟؟؟چرا حس میکنم خیلی خسته ام کرده؟؟؟ چرا خیلی از لحظات زندگیم رو که میتونست خیلی خوب باشه از دست دادم به خاطر اون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باید تمومش کنم، بچه ام که بزرگه، خودم که کار میکنم و یک لقمه نون در میاد، نفس اونهم که حالمو به هم میزنه، نه دیگه جدی باید تمومش کنم.
 
میگم ، قبل از اینکه تیشه بزنی به ریشه همه چیز یه مدت ازش دور شو، شاید حتی فقط 2-3 هفته برو یه مسافرت ببین چی میشه. 

 
 
تو دیگه چرا اینو میگی؟ فکر میکردم درکم میکنی،


 
آره ولی خودت یه چیزی گفتی، گفتی که حالا که شده همون چیزی که من میخوام، یعنی بالاخره مقاومت نکرده برای تغییر، اونهم تلاش کرده که چیز هایی که از بچگی تا حالا یاد گرفته بوده کم کم تغییرشون بده، بعضی از مردا اصلا حاضر نیستن قبول کنن که حتی احتیاج به 1% تغییر دارن، تا دهنتو باز کنی حرفی بزنی که به نفع وجهه اجتماعی و شخصیتی خودشونه باز میگن تو لازم نیست به من درس بدی اونهایی مشکل دارن که خیال میکنن علامه دهر هستن و همه مشکلات فقط مال زن هست.


 
شاید تو راست بگی ولی خسته ام، میدونی اونهم مقاومت کرد، چندین سال من اصرار کردم اون مقاومت کرد، تا ولش کردم و گیو آپ کردم، شروع کرد به عوض شدن چرا مرجان؟ واقعا چرا؟


 
خوب اینکه طبیعیه اصولا مرد جماعت مشکلات روانیش حاد تر از این حرفاست، مخصوصا از مدل ایرانیش، اونم بالای 40 ساله ها که میشدن مال نسل خیلی بسته، اینها همشون یه  کم مخشون قاطی داره تو به دل نگیر. 
 


اینها الان شوخی بود یا جدی؟


 
هاااااااننننن این الان طنز تلخ بید. هاااننننن این الان یعنی که جدی در قالب شوخی بید. چون اینها تا وقتیکه حس کنن برای طرفشون مهم هستن واسه خودشون می برن و میدوزن که خوب دوستم داره دیگه که تلاش میکنه، پس بی خیال، یا خیلی وقتها از سیستم فالگیر ها استفاده میکنن، یعنی یه زمینه از خانواده و شخصیت طرف دارن، میدونن که این آدم ول کن برو نیست، پس حرف گوش نمیدن، اما مردایی که تو کانادا دچار مشکل شدن و میدونن که اینجا کسی از انداختن و رفتن هراسی نداره، فقط دیوونه ان، یا به عبارتی مشکلات روانی دارن، حالا بی خیال این حرفا روز مادر مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!


 
2- آفلاین گذاشته که مرجان از کدوم سایت میتونم یه مداحی اشک آور مربوط به شام غریبان پیدا کنم؟ اگه آنلاین شدی لطفا همین الان جواب بده ، لازم دارم شدید. میرم رو مسنجر میزنم الو؟ هستی؟ فوری میادد بالا میگه آره آره قربون دستت آف منو گرفتی؟ میگم آخه این وقت سال؟ الان؟ اونجا باید دیر وقت باشه، برای چی نوحه شام غریبان میخوای؟

 
میگه تو این خونه که من هستم ( خودش یه دختر فوق لیسانسه، پذیرش دکترا گرفته برای کانادا با بورسیه، منتظر ویزاست با چند تا دختر دیگه هم خونه است تهران) همه بچه ها تقاضا کرده بودن برای سوئد اینها هم زدن ردیففففففففففففففف تقاضاها رو رد کردن من موندم با یه عده تو این خونه که یکی اس ام اس میزنه به بوی فرندش از اونور اون زنگ میزنه اینو دلداری بده این زوزه میکشه هوووووووووووو اون یکی میگه وای اگه به بوی فرندم بگم میره سراغ یه دختر دیگه، اون منو میخواست که با من بیاد اونور، یکی دیگه زده تمام سی دی هاش رو شکسته، اون یکی سرشو کرده تو بالش اینقدر مشت کوبیده رو تخت که اعصاب من بدتر از اون تخت خرد و خمیر شده، به خواهر یکیشون زنگ زدم میگم بابا این آبجیتون مرد اینجا از بس گریه کرده بیا باهاش حرف بزن ببین چی میگه؟ این دختره داد میکشه نهههههههههههههههه چرا به اون زنگ زدی فضووووووللللللللللللللللللللل نمیخوام با هیچ خری حرف بزنم، مرجان جون دستم به دامنت یه نوحه بذارم بلکه اینها بشینن با صدای اون تا صبح یه دل سیر گریه کنن و سینه بزنن، اگه نه تنها کسیکه الان از پنجره خودش رو پرت میکنه پایین منم. یکی منوووووو نجات بده...................................


 
3-  نشسته بودیم تو یه رستوران ایرانی که آخر هفته رقص و آواز هم بر پاست ( مال حدود 1.5 ماه پیشه ) یه دختر 22 ساله هم که با خانواده اینجاست همراه ما بوده، همش گله که من دوست دارم دوست پسرم ایرانی باشه ولی پیدا نمیشه، همین موقع یه پسر اومد رد بشه بره خیلی معقول به نظر میومد ( فقط ظاهرش معقول بود ما چیز دیگه ندیدیم ها ) یکی از دوستا برگشته به این دختره میگه بیا الان این چه عیبی داره؟ خیلی آقا به نظر میاد، با حالت جیغ میگه اییییییییییییننننن؟؟؟؟؟؟؟؟ اینکه مو نداره کچله ( یه کم موهاش کم پشت شده بود ) همه ما ساکت میشیم، نیم ساعت بعدش چشمم میفته به یه پسری که کلی مو داشت رو سرش میگم خوب بیا این چطوره؟ میگه اه اه تو هم با این سلیقه ات، این چیه پشمالو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ما همه خنده مون میگیره، یکیمون با صدای بلند داد میزنه میگه بابا تکلیفتو روشن کن، پشمالو یا کچل؟ میگه آهان نه من  بد گفتم !! نگاه کن از زیر دکمه یقه پیراهنش معلومه تخته سینه اش پشمالوئه اه اه بدم میادددددددددد، حالم به هم میخوره، مرد باید کله اش پشمالو باشه سینه اش کچل،ما که همه امون یه 10 -12 سالی از این دخترک بزرگتریم رسما غلاف میکنیم و کفففففففففففف میکنیم که چرا ما تا به حال به این فرمول زیبا  دست پیدا نکرده بودیم، قیافه هممون نشان دهنده حس وحشتناک عقب موندگی و هالویی است. من یهو میگم خداییش حالا مرد پشمالو بده؟ همه چشم و ابرو ها میره بالا،میاد پایین، لبا کج و کوله شونه ها یکی در میون بالا پایین، گردن ها لق لق میخوره اما هیچ صدایی از کسی در نمیاد، نه کسی میگه آره نه میگه نه، همه چنگالها میره تو ظرف خالی میاد بیرون کم کم دستا وول وول میخوره، راستی ها چه موضوع مهمی پیدا شده بود برای بحث مرد پشمالو خوبه یا بد؟؟؟؟؟؟؟ یکیشون میگه خوب تو که می پرسی خودت جواب بده حاضری سرتو بذاری رو سینه پشمالو؟ میگم اگه اون تو یه قلب باشه که برای من بتپه، اگه همزمان که من سرم اون رو هست، اونم دستشو بذاره رو موهام، محکم فشارم بده بگه دوستت دارم، چرا که نه؟ کی دیگه به اون پشم ها کار داره؟ 3-4 نفر میگن اه اه، پوست آدم خورده میشه، زبره، منم دیگه جواب نمیدم،

امروز نزدیکای ظهر همون دخترک با دوست پسرش که تازه نزدیک 10-12 روزه هموپیدا کردن اومد دم خونه امون یه چیزی بگیره، چشمم به پسره افتاد یه نگاهی به این دختر کردم، که یه دفعه قرمز شد، پسره فوق العاده آقا، خوش تیپ، جلوی سرش تا نیمه پشت تقریبا کامل بی مو، یه تی شرت یقه 3 دکمه داشت که دکمه بالاش باز بود، کلی مو زده بود بیرون از لای همون دکمه ها، بعد از اینکه باهاش سلام و علیک کردم، دختره اومده یه جوری بین من و پسره ایستاده که اون نبینش میگه، مرجان جون 3-4 روزه میخوام بیام اینو ازت بگیرم، هر کار میکنم اینو بذارم سر کار خودم تنها بیام نمیشه، آخرش هم آبروم رفت. خنده ام میگیره میگم اگه اون شب من اصرار میکردم تو نمیفهمیدی چی میگم، باید خودت می فهمیدی اونچه که تو وجود یک مرد مهمه میزان آرامشیه که بهت میده نه تعداد موهای رو سرش یا تخته سینه اش، مخصوصا اصرار نکردم که ببینم آخرش خودت چیکار میکنی. یادت هم باشه که آبرو با این چیز ها نمیره اگه قبولش کردی که همراهت باشه باید همه چیزش رو با هم قبول کنی، نه اینکه احساسش رو بخوای ولی ظاهرش رو دوست نداشته باشی. همون اول مزایا و معایبش ( از نظر خودت و تو ذهنت) رو بذار کنار هم ببین چی میخوای، بعدا تصمیم بگیر، میگه فعلا!!!! که دوستش دارم، جواب نمیدم، میدونم اگه بازم جواب بدم این متوجه نمیشه من چی میگم، ما آدم ها عادت کردیم همه چیز رو خودمون تجربه کنیم، هیچکس از دیگری درس نگرفته که این دومیش باشه، در نتیجه سکوت میکنم.
 

 

 


 
 

نظرات [ 2 ] | دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387 | 01:00 AM | مرجان



 

اینهم کل آلبوم ع.ش.ق س.رع.ت براى دانلود اینجاست. زیپ شده بعد از اینکه دانلود کردین زیپشو باز کنین ( بعد میگن فارسى را پاس بداریم، بعد میگن مرجان همیشه کارش به یه جا میکشه، الان به فارسى چیز دیگه هم میشه گفت جز اینکه زیپشو باز کنید، حالشو ببرین )

 


 

 میگن من بی ادبانه حرف میزنم، و کار آخرش به امعا و احشا بدن میرسه، اومدم ماجرای دیشب رو تایپ کنم هی گفتم اینو ننویسم اونو ننویسم ولی از آخرش که دلم طاقت نیاورد نوشتم دیگه ببخشید دیگه اگه بی تربیتیه.
 
دیشب با 5 تا از دوستام رفته بودم بیرون، ماندانا، مژگان، مریم، آناهیتا، بهار و من. با 2 تا ماشین بودیم ، توی ماشین مریم برگشته میگه....................... مانی با خنده میگه..........................بالاخره رسیدیم به کاباره رستوران، نشستیم پشت میز، دیدیم میز پشت سری یه مشت مرد کج و کوله   نشستن، مژگان میگه این مرده شکل............هست، نگاش میکنیم همه میزنیم زیر خنده، 
 
میگم ............................، مریم گفت........................ اون آقاه پشت سریه، یهو میگه.........................یه خانمی با شوهرش پشت سر ما بودن، خانمه میگه شما چه با حالین، شوهرش میگه................خانمه میگه علی تو هم آرههههههههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟ ما همه خندیدیم، میگم...............................مریم میگه خوراک امشب بلاگت در اومد، برو بنویس ، میگم نه بابا میگن من بی تربیتم، نمیدونن که شما ها بی تربیتین من میرم حرفاتونو می نویسم. دیگه تعریف نمیکنم، میگه تو...................شده .................مگه دلت طاقت میاره؟ اگه تو......................هستی، که میدونم امشب مینویسی. ...................................................بابا، ..................... میگم .................................، میگه بابا نه که تو میترسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بذار.............................، میگم اه زشته نگوووووو، دیگه اینطوریم نیست، اون دور و بریامون همه غش کردن از خنده، آقاه میگه شما چه دل زنده این، خانمش میگه آره والا خوش به حال شوهرتون، میگم............................................. زن و شوهر تو بغل هم از خنده غش میکنن. مانی میگه این ..........................رفته بوده..................... اونجا هم.........................دیگه زنش رسما ولو شده بود رو زمین. میگم تو حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میگه راستش نه، از دست شما، وای امشب به اینجا روح دادین شما

 

 


 اینهم متن ترانه به درخواست 2 نفر که خواسته بودن، ولی از این به بعد دیگه متن موسیقی رو تایپ نمیکنم،
اینم چون ................برای همون............ 
 
 
 سرعت عشق یا عشق سرعت
مدرنیته یا سنت
تو محور شرارت
ژیان و عشق سرعت
 
مسکن رنج و درد
به صورت قرص و گرد
شام و نهار نداریم
جاش میخوریم کی.ک ز.رد
 
انتخابای تستی
ازدواج های قسطی
دوزار ته گنجه بود 
فرستادیم ف.لس.ط.ین
 
موفقیت تضمینی
موزیک زیر زمینی
دکتر قلب نمیخوایم
جراح فک و بینی
 
غیرت سیب زمینی
توسعه سبک چینی
دم.وکراس.ی دینی
پیتزای قرمه سبزی
 
بچه های پاپتی
چلو کباب ساعتی
قاچاق زن به دوبی
آدمهای غیرتی
 
خون با اسانس H*I.V
آنفولانزای مرغی
یکی از وبا میمیره
یکی جنون گاوی
 
ذخیره های ار.زی
تحرکات مر.زی
هیچی دیگه ندایرم 
ا.عتبا.رات قرضی
 
اقتصاد تزریقی
مرخصی تشویقی
سینمای فلسفی
موسیقی تلفیقی
 
عاشقای قزوینی
توسعه سبک چینی
دموک.راسی دینی
پیتزای قرمه سبزی
 
دیزی توی کافی شاپ
مدیتیشن به قصد رخت.خوا.ب
نذری میدن افطاری
زرشک پلو با کچاپ
 
دنیاهای مجازی
دانشگاه یا شهر بازی
قهرمانای ملی
پروینن و حجازی
 
داروهای تقلبی
معت.ادای تفننی
مد لباس ملی
صنایع تسننی
 
آموزش از راه دور
فروش سوال کنکور
نزول یا سود بانکی
یا انتخاب یا که زور
 
غیرت سیب زمینی
توسعه سبک چینی
دم.وکراس.ی دینی
پیتزای قرمه سبزی
 
 

 

نظرات [ 28 ] | یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387 | 02:25 AM | مرجان



 

اینهم مال آرش و آرمان که حرف گروه کى.و.سک رو پیش کشیدن که من واقعاااا دوستشون دارم و شدیدا با سبک خوندنشون حال میکنم، این ترانه بى تربیتشون اون قسمت هاى جاخالى که من پرش کردم رو نمیگه، جاش خالیه به جاش میگه لا اله الا الله، یا استغفر الله، ول کن دیگه گیر نده بابا، از این چیزاست ولى معمولا تو برنامه هاى زنده اى که اجرا میکنن، به این کلمات که میرسه میکروفن رو میگیره طرف مردم و همه با هم این کلمات کلیدى رو داد میزنن. و الحق که مردم چه استعداد عمیقى دارن براى هوااارررررررررر کشیدن کلمات کلیدى این ترانه. یکى دیگه هم ترانه عمو اسد الله هست که بر میگرده به سریال دائى ج.ان ناپ.ل.و.ن و اون تو هم چند تا کلمه کلیدى داره، ولى کلا هر دو تا آلبوم رو دوست دارم، میخواستم اجراى این ترانه بى تربیت رو هم بذارم رو وبلاگ که یه کم ترسیدم که رسما.......

حالا در اولین فرصتى که وقت کنم کل آهنگ ها رو میذارم اینجا براى دانلود اگر کسى بخواد، شاید هم کسى نخواد نمیدونم

روز مادر مبارک

 

میگه از جنگ و کشاکش

میگه از حریق نفتکش

مجرى اخبار و گزارش

یه آدم دروغگوى ..... ( جا.ک.ش)

یه برنامه واسه جوونى

روزتون سبز و آسمونى

قدر میکروفونو میدونى

عشوه نیا اى بچه ....... ( کو.نى)

ارتباط مستقیم و زنده

بین یه شهر و چند تا ده

مجرى جنگ خانواده

جیغ نزن اینقدر زنیکه....( ج.ن.ده)

از زیر چشم همدیگرو میپاییدن

چیزاى رئیساشونو میمالیدن

با صداشون روحمونو ساییدن

با دروغاشون اعصابمونو ........ ( گ.ا.ئى.دن)

دکوراى جلف و پر از گل

گل هاى گلایل و سنبل

کلاغ با اداى بلبل

اینا رو از کجا گیر آوردن یه مشت .....( ک.س خل)

همه برنامه ها پر غصه

مصاحبه با آدمهاى چرک و نشسته

فکر میکنه خیلى کار درسته

خجالت نمیکشه مرتیکه ى ........( خار.ک.س.ته)

کت هاى قهوه اى خنده هاى لوس

مجریاى بى معنى و چاپلوس

میگه همه دزدن بقیه جا.س.وس

لعنت به هر چى آدم ....( د.ى.و.ث)

 


 دیدین آخرش دلم طاقت نیاورد گذاشتم رو وبلاگ آهنگ بى تربیت با صداى آرش، جدى حالشو ببرین، منکه 2000 بار هم گوش کنم خسته نمیشم

 

 

نظرات [ 20 ] | شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387 | 04:54 AM | مرجان



 

چاى سبز

 

۱- یکى از نوشیدنیهاى مفید که در کانادا هم بسیار ازش استقبال میشه چاى سبز هست، این چاى که در طعم هاى مختلف TEA BAG یا چاى کیسه اى توى بازار پیدا میشه بسیار خواص جالبى داره، اصل چاى سبز مال ژاپن بوده که البته کمى هم طعمش قویتر و گس تره ولى الان به عنوان یه نوشیدنى چینى معروف شده، توى اکثر رستورانهاى چینى حتما همون اول که وارد میشین، یه قورى با چند تا فنجون و چاى سبز رو سرو میکنن.

 

 یکى از جالبترین خواص چاى سبز کندن چربى از در و دیواره هاى رگ ها و عروق خونى هست که به کساییکه دچار گرفتگى رگ هاى قلب هستن و کسانى که کلسترول بالا دارن خیلى کمک میکنه و در عین حال میزان سوخت و ساز بدن رو هم خیلى بالا میبره و همینها باعث شده که به لاغرى هم کمک فراوونى بکنه. اگر شما روزى 1 تا 2 لیوان چاى سبز بنوشید، بعد از یکماه ( حدودا ) یه چیز جالبى میبینین ( البته اگه از توالت فرنگى استفاده کنید ) اونم اینکه مى بینید بعد از ادرار کردن انگار یه لایه چربى روى آب توى محفظه دستشویى جمع شده که حتى وقتى سیفون هم میکشید باز اثرش تا حدى باقى میمونه ( نشد من راجع به چیزى پست بذارم، کار به توالت، اد.رار، ک.و.ن، گ.و.ز، چ.س و چیز هاى به مراتب بدتر نکشه، آخرش نفهمیدم ایراد از منه یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟) یکى از بهترین کارهایى که این چاى سبز میکنه چربیهاى تنبل رو شروع میکنه به آب کردن و از طریق عرق بدن و اد.رار دفع میکنه، این چربیهاى تنبل بیشتر در ناحیه شکم و با.س.ن جمع میشه و در خانمها در ناحیه پشت معمولا زیر کش سو.تین جمع میشه، بعد از چند سال قلنبه میشه آدم دلش میخواد بره لیپو ساکشن بکنه.

 

چاى سبز براى رقیق کردن خون هم خیلى موثره اگه بتونین خودتونو عادت بدین به نوشیدنش حتما احساس سبکى بیشترى میکنین، من که تجربه خوبى دارم ازش. خودش کمى بد طعمه، من نمیدونم که تو ایران اینهمه تنوع طعم چاى سبز که اینجا هست، وجود داره یا نه، ولى حتى اگه هم مجبور باشید که به صورت باز ( کیلویى ) بخرین خودتون میتونین بهش طعم بدین. مثلا با یه تیکه کوچولو جینجر ( زنجبیل ) یا با کمى عسل ، حتى با گل بابونه، یا چند برگ نعنا، و یا پوست لیمو، پوست پرتقال، دارچین، هل، مخلوط کنین ( هر دفعه با یکیش ، نکنه همه رو بریزین سر هم یه جا دم کنین ) خلاصه که با نوشیدن روزى مینیمم یک لیوان چاى سبز سلامتیتون رو تضمین کنید.


فقط یادتون باشه که چاى سبز مخصوصا در اوائل شروع بسیار بیخواب میکنه، اگه خودتون هم حساس هستین به خواب و از بى خوابى ناراحتین، حتما قبل از ساعت 2-3  ظهر اینو استفاده کنین.

 


۲- میگم بعضى چیز ها اصلا کنترلشون دست خود آدم نیست، ولى اسباب حالگیرى میشه، پارسال همین موقع دقیقا همین موقع رفتم یه کلاسى ثبت نام کردم و وسایلشو خریدم و با ذوق و شوق رفتم سراغش اما از بس خوش قدم بودم، معلمش براش کلى گرفتارى پیش اومد بعد از 6-7 ماه همه چیز به هم ریخت و کنسل شد، شاید موضوع مهمى نباشه اما هر وقت چشمم به وسایل اون کلاس میفته حالم گرفته میشه، میگم یه همچین چیزى که دست من نبود، اینو به چه حسابى میشه گذاشت؟ قسمت؟ تقدیر؟ باید میشد؟ مثبت؟ منفى؟ شانس؟ روزگار؟ شاید اگه هم ادامه میدادم هیچ پخى ( به ضم پ ) نمى شدم ولى اون موقع دیگه...... بى خیال

 

۳- امروز تو آینه  که خودمو میدیدم خیلى خسته و چپ و لوچ به عبارتى یه چشم آلبالو یه چشم گیلاس یکى در میون منگولتینا میدیدم، ولى مردم یه جور دیگه میدیدن

 

۴- آقا من فال میگیرم، خواب میبینم، خواب دروغ راست رویاى صادقه، همه جوره فقط پولیه، یادتونه یه روز حوصله نداشتم رفتم به رئیسم گفتم خواب دیدم بلیط لاتاریت برنده شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نوشته بودمش. امروز میگه YOUR DREAM CAME TRUE IN A DIFFERENT WAY، یه زمین که چندین ساله افتاده بود یه گوشه این شهر فروش رفته ( البته چند هفته بود که قرار بود بفروشه هى میشد هى نمیشد ) فروخته شده، مال 7 تا بوده، نفرى 1 میلیون و 300 هزار دلار سود کردن، حالا همه رو از یمن خواب من میدونه، نه حالا شما که شاهدین من اصلا خواب دیده بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من پول میگیرم براتون خواب مى بینم از این به بعد، خواب میبینییییییییییییمممممممممممممم، به جان خودم این دروغ هایى که انرژى مثبت میده خیلى با حاله. من مدت ها بود که به کارتهاى تاروت دست نزده بودم، 2-3 هفته پیش یکى از دوستان قدیمى اصرار که فقط همین یه بار برام بگو، منم کارت هاشو چیدم، آى بد بود آى بد بود، ولى از روى کارت ها میشد بفهمى نیتش چیه، شروع کردم به چاخان کردن، هر چى چیز بد بود خوب گفتم، چپکى، دیشب برم آفلاین گذاشته دستت درد نکنه اون چیزى که گفتى درست در اومد، بعدش من فهمیدم که همه چیز با فکر مثبت تغیییر میکنه، اگه قرار بود که فال و ورق آینده رو نشون بده و بگه که آینده چه خبره با دروغ گفتن من و افکار مثبت اون همه چیز بر عکس شد، پس یه جورایى میشه امیدوار بود که میشه آینده و سر نوشت رو با تفکر سالم و مثبت تغیییر داد. نمیدونم موافقید یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولى کارت ها رو جمع کردم شدیدا، چون اعتیاد آوره بد جور.

 

از چاى سبز به کجا کشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه جمعه است دیگه همه جا تعطیله مغز منم تعطیله

 

 


نظرات [ 15 ] | جمعه 20 اردیبهشت ماه سال 1387 | 07:05 AM | مرجان


خروجی وبلاگ