پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

نمیدونم چند نفر از شما وبلاگ نویس ها و وبلاگ خوان ها تا به حال مثل من فکر می کردید که یک نفر رو از نوشته هاش می شناسید. یا اگر کسی رو هر روز می خونید می تونید با اعتماد بگین که آره میشناسمش. و این که این شناخت چقدره؟
 
من این اشتباه رو بارها انجام دادم، اشتباه که نه حماقت. این حماقت رو که با صداقت و خوش قلبی خواستم به کسانی که در این دنیای مجازی میشناسم کمکی کرده باشم. این حماقت که فکر می کردم جدی جدی همه ما آدمهای دنیای مجازی یک خانواده هستیم. نمونه بزرگ حماقت من همین چند وقت اخیر اتفاق افتاد. حماقتی که از مرجان یک چوب دو سر طلا ساخت که بین چند نفر بد شد. مرجانی که در نهایت دلسوزی میخواست یک خانواده آواره و بدبخت رو که با یک بچه اسیر بودند در سرنوشتی نا معلوم نجات بده، مرجانی که بابت این موضوع 500 دلار فقط هزینه بیل تلفنش شد و پشت بندش هم یک 1000 دلار ناقابل این وسط توسط این خانم بالا کشیده شد.
 
این آدم رو خیلی ها میشناسند ، من هم تا همین دو سه ماه پیش از ارادتمندانش بودم، با این که خیلی ها ناراحت بودند از نگاه بالا به پایینش، دوست پزشکی که خواننده وبلاگش بود می گفت همیشه جوری رفتار می کنه که انگار تمام کتاب های دنیا رو خونده و بقیه مردم دور از جون الاغند. در این ماجرا دو سه نفر دیگه هم دخیل هستند که شاید اونها هم بنویسند که اگر نوشتند لینکشون رو میگذارم اینجا. 
 
دلم نمیخواست بنویسم، اما می بینم که این روز ها به راحتی این خانم پستهایی رو با اسم و فامیل و اسم همسر افراد مختلف پابلیش می کنه و با آرامش مسخره اشون می کنه پس این موضوع حتما از نظرش پسندیده است که کسی هم ایشون رو با ریز زندگی بنویسه و مسخره کنه. این که دلم میخواست فکر کنم که خانم مهروش داداشیان ساروی ، با دیدن این پست چه حالی میشه بلکه حس کنه خانم زیور ب با خوندن اون پست های پر از تحقیر ایشون چه حالی بهش دست داده؟ بیرون ریختن زندگی دیگران با اسم و فامیل مایه مباهات شماست خانم مهروش یا خانم ساروی کیجا؟ شمایی که در اوج آوارگی و بدبختی در یکی از شهر های پناهندگی ترکیه ، در سخت ترین شرایط زندگی میکنید و هنوز از کوله لویی ویتان صحبت می کنید؟ فکر نمیکنید هنوز 1000 دلار بدهی رو صاف نکردین و نه تنها صاف نکردین که با آرامش به روی خودتون نمیارید ایمیل های حاوی شماره حساب رو و نهایتا در قالب پیغام به شخص سوم میگین که یاهو تو ترکیه فیلتره؟ دروغ شاخدار؟ یاهو تو ترکیه فیلتر بود؟ فیس بوک که نیست ، من هم که تو لیست فیس بوک شما هستم، من که از طریق فیس بوک هم شماره حساب دادم، نیلوفر برای شما ایمیل زد، عیبی نداره میگذارم به حساب صدقه برای دخترک شما، خانم عالم و ربانی که از سه سالگی مشغول شرکت در شبهای شعر بودین و الان فرزندتون به جای اینکه در کلاس اول نشسته باشه در کوچه پس کوچه های ترکیه گرگم به هوا بازی می کنه. پریشب تلویزیون کانادا حرف از کمک مالی میزد در حمایت از فرزندان متقاضیان پناهندگی در ترکیه به منظور ایجاد فضای آموزشی تو دلم گفتم خوب 1000 دلار ما هم صدقه برای کمک به بچه شما.
 
موضوع پول نیست، موضوع شعوره، موضوع ریش گرو گذاشتن من پیش 10 نفره که هر کی پرسید این خانم رو میشناسید با اطمینان گفتم آره میشناسم، اما نگفتم همه شناختم از یک وبلاگه، موضوع درک و فهمه که اگر پول نداشتی، اگر نمیتونستی جورش کنی، راهش حذف من از زندگیت نبود، راهش پاسخی به ایمیلم بود با این مضمون که مرجان دستم تنگ شده ، پول ندارم ، به محض دریافت پول برات میفرستم، اینجوری دیگه من خیال میکردم که تو فقط نداری، اما حالا خیلی فکر های دیگه هم می کنم. فکر میکنم هم پول نداری هم شعور. اگر تو آینده خودت رو نمی بینی من میتونم حدس بزنم که چی میشه، می دونم که خیلی حالا حالا پیش روته که بکشی ، شب دراز است و قلندر بیدار. اما زمانی که پست زیور باتن خوندم دیدم نه ، این فیس دماغی و یا به عبارتی گنده دماغی تمومی نداره، هنوز هم ، از همکار قهرمان حرف میزنی؟ چند نفر بیچاره رو تو وبلاگستان پیدا کردی برای این که پز عالی و جیب خالی به خوردشون بدی. این پستت انگیزه داد که بنویسم، چون فهمیدم که تو موافق ریختن آبروی مردم هستی. اگر نه اسم زیور و بهمن و فامیلشون و نمره درسی و اخراجش رو نمینوشتی. خانم عزیز ، مردم مسخره تو نیستند که روزی که باهاشون کار داری بچسبی و تلکه کنی و روزی که به خیال خودت کارت راه افتاد دورشون رو خط بکشی و به ریششون بخندی. 
 
اگر اون دو پست زیور رو نمینوشتی من هم هرگز اینها رو نمی نوشتم. اما وقتی دیدم تو از این کار خوشت میاد تحریک شدم که من هم امتحان کنم، دیدم نه بد نیست خوشمزه است.
 
میخواهی پز بدی مختاری، میخواهی از بالا ببینی مختاری، شرایط شما از دو حال خارج نیست یا اونقدر بدبخت و ندارید که نمیتونید 1000 دلاری که پنج بار تاکید کردی بدین من میدم، رو بدین، یا اینکه اصلا صیاصی نبودین، کلاهبرداری کردین و کلاه چند نفر دیگه هم برداشتین و از ایران زدین بیرون.  هر چی که هست مهم نیست، خواستم بعد از بجنامین باتن و زیور باتن، مردم ماجراهای مهروش باتن رو هم بخونند. شاید این هم جذابیتی داشته باشه.
 
حالا دیگه حق رو به ...... میدم و میگم شاید کلاه اونم برداشته بودین که اینجوری شد ؟ نه؟ 
  

*************************************************** 

  اضافه شد: 

این پست رو من بعد از پست ماجراهای عجیب زیور باتن نوشته سرکار خانم ساروی کیجا نوشته بودم اما پابلیشش نکردم. ولی امروز اتفاقی افتاد که دیدم نه نجابت با نا نجیب فایده نداره. توی فیس بوک این خانم نا محترم گله مند بود از خوانندگان وبلاگش که شعور ندارند و دیوونه هستند، و من زیرش کامنتی گذاشتم که کار زشت، زشته باید بپذیری که اشتباه میکنی ماجرای کسی مثل زیور ب و همسرش بهمن ب رو با اسم و فامیل و شهرستان و ریز مشخصات مینویسی، و به بدهی 1000 دلاریش اشاره کردم، این خانم سوپر ترسو که حتی درهای جواب و دفاع رو روو به روی هیچکس باز نمیگذاره جواب داد که :
 
مرجان عزیزم. واسطه گری برای قاچاق انسان و مسافرپرونی نقطه ضعفی به مراتب بزرگ تر از بدهی واهی هزار دلاری به یک دوست است. این سطل گه رو به هم نزن و منتظر واریز پول به حساب خودت هم نباش. مساله ی هزار دلار چیزی است بین من و کسی دیگر. شما این وسط ذی نفع نیستی، البته به گفته ی خودت، پس کاسه ی داغ تر از آش نشو."  

 
و حالا جواب من. بله که واسطه شدم اما به 100 نفر زنگ زدم که ببینم کسی میشناسن یا نه؟ و اما دلیل واسطه گریم این بود که سه تا آدم به نامهای
 
حامی واعظ تقوی ( همسر شما )
مهروش داداشیان ساروی ( جنابعالی )
یسنا واعظ تقوی (دخترک پر مدعای شما )
 
در لگنی از گه در باکو گیر کرده بودند و داشتند از همون سطل گه بالایی که گفتی تغذیه می کردند. سه تا آدم بی هویت که ادعا می کردند  ا. ف.ا با وعده و کلک از ایران بیرون کشیدشون و حالا تو باکو ولشون کرده به امون خدا. ما همه اینجا دلمون سوخت. دوستی داشتی به نام الهام، متاسفانه فامیلش یادم نیست، اون رو هم واسطه کردی، اون رو هم به کار کشیدی که از تشت گه خودت رو بیرون بکشی.و در نهایت گفتی من خیلی خرم که با الهام دوستم چون خیلی حسود و بد ذاته.
 
و اما این توضیح برای همه متقاضیان پرش ( پناهندگی غیر قانونی ) ، هیچ مسافر پرونی هیچ جای دنیا بدون واسطه کار نمیکنه. آقای مسافر پرونی که قرار بود دست این خانواده متوهم رو بگیره که خیال می کردند فعال صیاصی هستند و بعدا معلوم شد کلاهبردارند ، و بکشه بیرون، وقتی عکس این خانم رو دید به منظور درست کردن پاسپورت ج ع ل ی، اسمش رو گذاشت خیکی خالدار به خاطر خال روی صورتش. و همون موقع هم به من گفت که من که این خیکی خالدار رو نمیشناسم، تو رو میشناسم، هر چی هر جا گیر کنه تو واسطه ای ، و من هم که در نهایت الاغیت گفتم نه بابا آدم حسابیند شوهرش استاد دانشگاه !! است و بعدا فهمیدم معلم آموزش و پرورش بوده. به هر حال این آقا به محض اینکه خانم زدن زیرش و هزار دلار رو ندادند به منظور دیپازیت تحویل گرفتن پاسپورت، با من تماس گرفت و گفت من اینجا پول صدقه واسه مسافر نمیدم. گفتی میشناسی 1000 دلار رو بگیر بده به من، و این خیکی خالدار هم تمام ایمیل ها رو بی جواب گذاشت. آقای مسافر پرون با کمال آرامش تمام 1000 دلار رو از من الاغ احمق که واسطه یک آدم ناشناس تو گه گیر افتاده شده بودم گرفت بی کم و کاست و وقتی در فیس بوک براش پیغام گذاشتم که حالا دیگه به من بدهکاری، نه به شخص دیگه باز هم به روش نیاورد.
 
این توضیح رو هم میخواستم در پست های پناهندگی بنویسم حالا اینجا باعث شد که بازش کنم. عمده مسافر پرون ها یک شناس دم دستی میخوان تا اگر کسی مثل این خانواده کلاهبردار در اومد از کار از طرف پولشون رو زنده کنند، و من قربانی این وسط بودم. ( همینجا به همه اعلام میکنم که این اولین و آخرین بار بود که چنین اشتباهى مرتکب شدم و واسطه گرى کسى رو کردم براى همه عمر توبه ).
 
پس دیدی که اگر اون سطل گه رو هم بزنم جز حامی و مهروش و یسنا چیز دیگه ای از توش نمیفته پایین، شمایی که به دروغ میخواهید بگید بهایی هستید، شما که با پاسپورت از کشور خارج میشید و ادعا میکنید آدم صیاصی بودید، آها  خیال کردین سازمان ملل هم مثل خوانندگان ساده لوح وبلاگ جنابعالیه ، نه عزیزم، حالا هم این سطل گهی که گفتی سطل سربالاست هر چی بیشتر تکونش بدی برمیگرده از بالا میخوره تو سر خودت.
 
همین الان از کشیش س ن در تورنتو، و از 5 تا وبلاگ نویس و از دفتر آقای روتنبرگ وکیل پناهندگی میتونم شاهد بیارم که به چندین نفر زنگ زدم و در خواست معرفی مسافر پرون کردم، همه هم حاضرند شهادت بدن و جالبه که همگی هم گفتند اینها رو میشناسی؟ حمید یادته؟ وکیل رسمی پناهندگی به من گفت پشت تلفن که مرجان خانم حرفهای این بنده خدا ضد و نقیضه، این اصلا معلوم نیست واسه چی از ایران در رفته و گفتم نه، اینها آدم حسابیهای این شهرند که تک تکشون پشتم ایستادند آدمهایی با دفاتر وکالت رسمی پس لطفا خفه شو ( این اصطلاح خودت بود )
 
امیدوارم ...... اینجا رو بخونه و اگر دستی در سازمان ملل داره برای آسیب دیدگان بعد از انتخابات ، به اطلاعشون برسونه که این بنده های خدا فقط کلاهبردارند نه فعال صیاثی. 
 
** اصلا تصمیم نداشتم چنین پستی رو بنویسم اما این خانم تنها و یک طرفه و به قول خودش دیکتاتورانه شروع کرد به یک طرفه به من تهمت زدن و راه هیچ دفاعی برای من باز نگذاشت کاری که حتی ج. دیکطاطور هم نمیکنه. و من هیچ جایی برای دفاع نداشتم از خودم جز همین صفحه وبلاگ خودم.  
 
هیچکس واسطه نشه که این پست رو بردارم چون برنمیدارم اما از الان تا آخر دنیا هم هر کسی چیزی بنویسه بر علیه من، هر کی فحش بده، هر کی بد و بیراه بگه، هر کی منو قضاوت کنه باز هم جواب نمیدم، من اصولا آدمی هستم که حق دفاع رو برای خودم قائل میدونم، این دفاعیه من از تهمت این خانم بود، حالا ایشون مختارند تا ابدیت راجع به من بگن، مهم اینه که در شرایطی تاسف بار در اوج بدبختی داره هر روز میره توصف پناهندگان ترکیه امضا کنه که بلکه سازمان ملل دلش به حالش بسوزه.، آدم حسابی تحصیلکرده دانش گاه شیراز مثل آدم مهاجرت میکنه احتیاج به این کار ها نداره.
 
و در مورد خودم، طلا که پاکه چه به منتش به خاکه ! تا آخر دنیا بدو که پشت سر من حرف بزنی پرونده عجیب مهروش باتن !! برای همیشه برای من بسته شد و مهروش به گورستانی در شهر کایسری ترکیه سپرده شد.   

  

************************************************* 

 

این پست ممکنه بعدا هى بهش اضافه بشه چون 2-3 نفر دیگه هم دارند راجع به این موضوع مینویسند که من بلافاصله لینک اونها هم میگذارم، ضمنا ایشون ادعا دارند همسرشون در دانشگاه آنکارا کار گرفتند، دروغ که حناق نیست، ترک هاى ترکیه خودشون بیکارند، و ضمنا فایل ووردش هنوز پیش منه که گفته همسرش معلمه، از کى تا حالا معلم جماعت استاد دانشگاه تو کشور غریب میشه ؟؟؟  یعنى ناف این بشر رو با دروغ بریدند :)) 

 

*************************************************** 

یکى از دوستان خیلى عزیز جنبش سبز که خیلى هم دوستش دارم برام یک ایمیل زده که کلى دلم خنک شد اما چون اونموقع از پست این دفاع کرده بودى بیا یک حالى هم به سبز ها بده بگو ببخشید :)) من میگم ببخشید که اونموقع گفتم این راست میگه اما خودم هر چى گفتم راست بود :) خوب بید؟؟؟ ::)) 

  

************************************************* 

 

اینهم یک لینک با حال که یکى از بچه ها گذاشته :)) 

 

*************************************************** 

کامنت ها رو فعلا تایید کردم ولى همه رو به مرور جواب میدم، هیچکدوم رو بى جواب نمیگذارم چون تا 1-2 روز پست جدید نداریم که همه کامنتها جواب داده بشه دینگ دینگ ساعت 6:30 صبح از تو تخت :)) 

 

 **************************************************** 

 دو تا از دوستان نزدیک این خانم که از قضا دوست من هم هستند برام کامنتى گذاشتن که خواستند تایید نشه، اما پس بذارید من جوابتون رو اینجا بدم. اول اینکه اینجا بازى فوتبال و یار کشى نیست که کسى بیاد طرف من یا اون اصلا. حتى قرار نبود این پست اینجا باشه اما این بنده خدا دو ماهه داره تمام پیام هاى منو ایگنور مى کنه و اصلا به روى خودش نمیاره و نهایتا هم که هنر دیروزش، تهمت زدن به من و حذفم از فیس بوک که نتونم جوابى بدم. قسمت مهم قضیه اینجاست که این بابا خیال کرد که من الان با شنیدن این دوکلمه مسافر پرون و اون یکى دیگه که نوشتم بالا، میرم میگم واى غلط کردم 1000 دلار دیگه هم بهت میدم فقط آبروم رو نبر، ( کلاهبردارى و اخاذى که شاخ و دم نداره پول مفت گرفتن همینجوریه دیگه ) در حالیکه نمیدونست  من میدونم که دارم چکار میکنم و 100 تا سوراخ و سنبه مخفى کارى ندارم و هزارتا چاخان و دروغ تو این وبلاگ ننوشتم مرجان همینه که هست، و اینکه هنوز نشناخته بود که من یا کار عوضى نمیکنم یا اگر کردم ( از هر مدلى حتى ناموسى ) پاش وایمیستم، آدمى نیستم که یک غلط اضافه بکنم و بزنم زیرش ولو به قیمت از دست دادن کله ام.  

 

 ***************************************************** 

 

 دوست عزیزی محبت کرد و یوزر و پسورد فیس بوکش رو داد که برم هر چی میخوام جمع کنم از فیس بوک. من هنوز ملنگم که من وبلاگ به این گندگی دارم وسط این وبلاگستان باز این میره به این و اون پیغام میده که به مرجان بگو، به مرجان بگو، خوب چرا میترسی؟ خودت بیا بگو.
 
تو که از من بی چاک و دهن تری ، نترس از پس زبونت بر نمیام. 
 
این ایمیلی که دیشب به نیلوفر عزیز نوشته، البته نیلوفر میخواست خودش یک پست بنویسه که خیلی امروز وقتش پر بود گفتم این ایمیل رو SHARE کنیم به یاد دل سوخته زیور باتن :))

  

 

Mehrvash Dadashian October 20 at 6:20pm

نیلوفر عزیزم
چندی پیش، شاید دو ماه پیش، برات ای میلی فرستادم و نوشتم که ما فعلا در شرایط مالی مناسبی نیستیم و امیدوارم که بتونید برای دریافت هزار دلار کذایی مدتی صبر کنید. برات نوشتم که من پرداخت اون هزار دلار رو بر عهده ی خودم می دونم و پای حرفی که زده ام می ایستم و حتا اگر بتونم قسطی براتون می فرستم و تنها ازت خواسته بودم که شماره حساب خودت یا ا...یا خواهرت / هر کسی به جز مرجان/ رو برام بفرستی .

به اون ای میل جواب ندادی. نمی دونم دلت نخواست یا فراموش کردی یا اصلا نگرفتی اش. برام مهم هم نیست. یعنی دیگه مهم نیست. شاید اشتباهم این بود که به سرویس یاهو اعتماد کردم با توجه به این که در اینجا بسیار بسیار سرویس دهی بد و مزخرفی داره.

الان در ساعتی نزدیک به دو صبح، بعد از دریافت نوشته ی مرجان روی دیوار فیس بوکم و بدون مشورت با حامی، دوست دارم بهت اعلام کنم که می خوام اون هزار دلار شما رو بالا بکشم. این جوری دست کم دلم بابت حرفی که شنیدم نمی سوزه.

و نمی دونم. شاید هم وقتی عصبانیتم خوابید باز منتظر شماره ی حساب خودت بمونم. جدا الان نمی دونم.

فقط می خوام این رو بدونم که این وسط مرجان چه سودی از این پول می برد؟؟ من توی اون ای میل برات نوشتم که محال است پول به حساب مرجان واریز بشه، مخصوصا به این دلیل که چندین بار گفت سودی در این میان نداره. اگرچه بعد از اون مسخره بازیی که درآورد (وسط ماجرا) مطمئن شده بودم که سودی هم خواهد برد، که به من ربطی نداشت و بین خودتون بود. حالا شاهد از غیب رسید

 

************************************************ 

 

توضیحات نیلوفر به من اینها بود که این خانم دروغ میگه و هرگز ایمیلى نفرستاده حالا هول شده ترسیده احتمالا !! ( خودم هم دیدم هم میل باکس نیلوفر رو هم فیس بوکش رو هیچى توش نبود ) 

این که مرجان چه سودى میبره از این پول، مرجان این پول رو تسویه کرده و حالا طرف شما مرجانه نه هیچ کس دیگه ( جواب خودم هم بذارم که مرجان خر شد و واسطه شد و آنچنان توبه کرده که نگو، واسطه هم نه، رو انداخته به این و اون پولش هم سوخته ، خیلى زیاد دنبال سود کسى نباش به فکر کلاهبرداریهاى خودت باش

و نیلوفر مجددا تاکید کرد که در پیامى به این خانم گفته که مرجان به شما  شماره حساب میده و خودم هم از فیس بوکش اسکرین شات ایمیل این خانم رو برداشتم که نیلوفر بهش گفته بوده 

 

 

ببین، من هى میگم این سطل گه بد جور سربالاست هى از اون بالا خالى میشه رو سر خودت تو باز نمیفهمى. به نفعته که دهنت رو ببندى چون فکر نمیکنم تهش برات چیزى داشته باشه.   میگم اى جان جیگر این یاهو رو که فقط واسه یکى فیلتره به جمله بولد شده هم دقت فرماییید اعتراف کردند که میخوان پول رو بالا بکشند. 

 

*************************************************** 

 

چقدر هم ترسوئه مادر مرده، یا شاید هم میخواد ثابت  کنه من دروغگو هستم رفته پروفایل رزومه اش رو عوض کرده گذاشته لیسانس، یک اسکرین شات دارم ازش، تو دهنت بى چاک و بسته من عقلم و مخم :))  

 

 ********************************************************* 

 

این فایل از نظر من براى همیشه بسته شد ، ضمن اینکه در قسمت کامنتدونى توجه شما رو به یک کامنت با عنوان مسافرپرون جلب میکنم کامنت سوپرى بود ، حال کردم اساسى این فایل اینجا تو وبلاگستان بسته مى مونه تا ببینم که مجبور میشم جاى دیگه بازش کنم یا نه :)) یک جایى که درست مثل این خانم یکطرفه متهم کنند و جاى دفاع هم نذارند. 

 

و السلام و علیک اجماعا فاتحه اى نثار روح متوفى کنید.

 

 

یه ماچ داد و دمش گرم [ 206 ] | چهارشنبه 29 مهر ماه سال 1388 | 06:46 AM | مرجان



خروجی وبلاگ