این پست پوریا باعث شد که از چند تا خاطره یادم بیاد و بذارم اینجا.
**چند سال پیش رئیسم ( محل کار قبلیم) در دان تاون تورنتو وارد ساختمانی میشه و تو دستش یک کیف لپ تاپ بوده و یک آدیت کیس بزرگ ، جلوی در آسانسور خسته میشه و کیف لپ تاپ رو میذاره رو زمین تا وقتی که در آسانسور باز بشه و بعد هم که جمعیت زیادی میان بیرون و جمعیت زیاد دیگه میخوان برن تو و آقای رئیس یادش میره که کیف لپ تاپ رو برداره، این کیف توش همیشه پرینتر همراه و کلی خرت و خورت هم داشت. میره بالا با آرامش تو میتینگ با کلاینت، و حدود یک ساعت بعد که میاد پایین می بینه دور تا دور کیف لپ تاپ نوار زرد کشیده شده و مامورای آتش نشانی و پلیس و گروه خنثی کننده بمب و خلاصه جماعتی اونجا جمعه و مردم هم تا شعاع چند متری متفرق کردند، جالبه که متوجه شده بوده که آسانسور فقط تا طبقه سوم میاد پایین ( اون ساختمون نزدیک 37-38 طبقه است ) و از طبقه سوم باید با پله ها بیان، و می پرسه چی شده و هیچ کس چیزی نمیدونسته. به هر حال تا چشمش به کیف لپ تاپ میفته با خنده میره جلو که بابا این کیف منه حواسم پرت شد ، و حتی پلیس هم باور نمیکرده که آخرش میگه من با مسئولیت خودم درش رو باز میکنم و باز میکنه و جلوی اونهمه چشم ترسان لپ تاپ و وسایلش رو میکشه بیرون، نتیجه اینکه 1500 دلار جریمه شد به دلیل اینکه سهل انگاریش باعث شد که گروه خنثی سازی بمب و کلی گروه ویژه بیان و خرج و مخارجی هم رو دست مسئولین بذاره. هیچ دزدی در صحنه وجود نداشت که کیف لپ تاپ رو بدزده.
** کنسرت گروه کیوسک، من با دوستام حدود 3 سال پیش. کمی وسایل و خوراکی داشتیم که اجازه نبود ببریم داخل، بچه ها میخواستند برن بذارن تو ماشین که من گفتم تا بریم به پارکینگ برسیم و برگردیم نصف برنامه رفته، یک مشت خوراکیه دیگه میذاریم همینجا جلوی در هیچکس دست نمیزنه، و بقیه گفتند که نه بابا بالاخره آدم گرسنه پیدا میشه و برمیداره، همه رو گذاشتیم تو یک کیسه پلاستیک درش رو گره زدیم و گذاشتیم جلوی در مغازه بغلی سالن کنسرت، رفتیم تو 2-3 ساعت بعد اومدیم بسته کاملا سالم سر جاش بود برداشتیم خوراکی ها رو خوردیم تا خونه.
** روزنامه تورنتو استار حدود 6-7 ماه پیش یک کاری انجام داد که 25 تا کیف پول رو در گوشه های شلوغ شهر گذاشت از ایستگاه مترو گرفته تا داخل فروشگاه مواد غذایی، و هر کدوم هم یک مامور نزدیکش بود، تو هر کدوم از کیف ها مبلغی حدود 500 دلار پول بود و یک کردیت کارد، و کارت شناسایی و ظاهرا مشخصات صاحب کیف که کسی نبود جز همون ماموری که اطراف کیف پرسه میزد. نتیجه بسیار جالب بود، تا آخر شب از کنار حدود 14-15 تا کیف هر کی رد شد فقط نگاهش کرد و هیچ واکنشی نشون نداد، آخر شب مامور مخفی کیف رو برداشت و رفت. مابقی کیف ها تا شماره 23 باز شدند و جستجو شدند و بلافاصله با شماره تلفنی که به ظاهر متعلق به صاحب کیف بود و در حقیقت همون مامور بود تماس گرفته شد و کیف سالم تحویل داده شد. و فقط 2 تا از کیف ها مبلغ نقدیش برداشته شد ولی باز هم به کردیت کارتش دست زده نشد. خیلی دنبال لینک این خبر و در حقیقت تحقیق امنیتی گشتم که پیدا کنم نشد، اگر کسی داره لینکش رو یا پیداش کرد لطفا بذاره. نتیجه اینکه پلیس تورنتو اعلام کرد که ما واقعا در امنیت زندگی می کنیم.( البته چندین مدل از این کارها در زمینه های مختلف انجام شد )
** تجربه شخصی خودم، یک روز توی پلازایی پای ماشین خودم یک کیف پول پیدا کردم. معلوم بود از ماشین قبلی افتاده و متوجه هم نشده. برداشتم آوردمش خونه توش مبلغی پول بود و کارت دانشجویی پسری متعلق به دانشگاه یورک، فکر کردم تنها راهش اینه که فردای اون شب زنگ بزنم به دانشگاه یورک و سراغ پسر رو بگیرم، آخر شب یهوو فکرم رسید که راه سریعتری هم برای پیدا کردن صاحب کیف هست و بلافاصله کارت بانک و کردیت کارت پسر رو در آوردم هر دو متعلق به CIBC بود، زنگ زدم به کاستمر سرویس CIBC و بهشون گفتم که اگر اطلاعات صاحب کردیت کارد شماره فلان رو دارید بهش زنگ بزنید و خبر بدین که کیفش رو پیدا کردم، اون خانم گفت صبر کن با سوپروایزرم صحبت کن و جناب سوپر وایزر شماره تلفن منو گرفت، کمتر از 10 دقیقه بعد اون پسر زنگ زد پر از هیجان که از غروب که فهمیدم کیفم گم شده به طور جدی دارم گریه میکنم جبران کردن اون پول برای من کار راحتی نبود . اگر اشتباه نکنم حدود هفتصد دلار پول بود توش. بماند بهش گفتم اگر میخواد خودم براش ببرم یا که نه خودش بیاد بگیره، آدرس گرفت و با یک بطری شراب و یک بسته شکلات اومد خونه و کم مونده بود سر تا پای ما رو ماچمالی کنه، کیف رو گرفت و رفت.
تورنتو واقعا در مقایسه با جمعیتش دزد نداره جز دزد محلى و از کامیونیتى هر کسى که آشنا هست مثل اونیکه خونه من رو زد :))) این دزد ها هم آشنا هستند، غیر قابل انکاره، حتی خود پلیس هم می گفت که بدون شک این ها صاحب خونه رو می شناسند. کسی میدونه که مثلا مامان از ایران اومده و سکه آورده، یا طلای خاصی رو ( مثل اون زنجیر سنگین و کلفت هندی عزیزم ) دیدن و میدونن که اگر ببرند ایران میتونند خوب بفروشند و نشون می کنند و میان. دوستی دارم در کار ریل استیت ، تازه ازدواج کرده بود و خانواده همسر و خانواده خودش سنگ تموم گذاشتند و هر چی بگی به این خانم طلا و جواهر بسیار زیبا هدیه کردند، منزل این خانم در شمال ریچموند هیل بود و دقیقا فردای عروسی برای مهمانی به منزل مادر همسر این خانم دعوت میشن ، حتما انتظار ندارید که آخر هفته و یک شبه عروس حواسش باشه که طلاها رو ببره بانک، به هر حال ساعت حدود 11 شب از مهمونی بر میگردند با در شکسته و طلاهای از بین رفته مواجه میشن. تمام افراد از جمله خود عروس و داماد معتقدند که امکان نداره یک اتفاق باشه و توسط یک غیر آشنا صورت گرفته باشه.
نکات جالبی که پلیس رو مطمئن کرده بود که دزد خونه ما ایرانی بوده و طلاهای ایرانی رو میشناخته این بود که گفت دزد گذری، هر چی دم دستش بیاد بر میداره میبره خونه طلا و بدلی رو از هم جدا میکنه، اما این دزد عزیز با زبلی خاصی تمام بدلی ها که با طلاها قاطی بود جدا کرده بود و فقط طلاها رو برده بود و اگر یادتون باشه گفته بودم که قران رو گذاشته بود رو تخت و پلاک طلایی که به شکل نقشه ایران بود و روش نوشته بود ایران رو گذاشته بود رو قران . یعنی یک دزد وطن پرست واقعی :))
نکته بعدی که باز هم به گفته پلیسی بود که اومده بود خونه ما، فقط دزد های خاورمیانه ای خونه رو به هم میریزن و از ظرف نخود لوبیا تا کشوهای لباس همه رو خالی می کنند، دزد گذری که دنبال CASH یا طلا میگرده اصلا جایی رو خالی نمیکنه صاف میره تو اتاق خواب جلوی میز توالت اگر چیزی پیدا کرد که هیچ اگر نه در رو میبنده میره. ( هر کی به این بند اعتراض داره بره اداره پلیس من نگفتم ! )
به هر حال با همه این چیز های ظاهری امنیت در تورنتو به مراتب بیشتر از تهرانه. یعنی خیلی بیشتر. این امنیت شامل همه قسمتهای زندگی میشه
** اولین باری که آمریکا رفتم برای خرید در مال، نشستم روی نیمکت وسط مال و داشتم اسنکی میخوردم ، کیفم بغل دستم بود رو صندلی کناری. دو تا مامور پلیس اومدن جلو، این هم بگم که شدیدا برام جالب بود حضور اونهمه پلیس در شاپینگ مال، چون در کانادا شما جز چند تا سکیوریتی گارد عملا پلیس توی شاپینگ مال نمیبینید. بماند، آقایون پلیس ایستادند جلوم و یکیشون گفت اشتباه نمیکنم، تو از کانادا اومدی نه؟ و من گفتم آره و هر دو خندیدند، دوباره گفت باز هم اشتباه نمیکنم، بار اولیه که می آیی آمریکا، و باز تایید کردم، بلافاصله نشست رو صندلی پهلویی، کیف من رو برداشت زیپش رو بست و بندش رو انداخت رو شونه اش و خود کیف رو هم بغل کرد و گفت این مدلیه که باید تو آمریکا از کیفت مواظبت کنی حد اقل در شاپینگ مال. البته زمانی که وارد منهتن شدم فهمیدم که اگر مواظب نباشی خودت هم دزد میبره کیفت که هیچی.
به هر حال به کانادا میشه به چشم یکی از امن ترین نقاط زمین برای زندگی کردن نگاه کرد هر چند که در این نقطه امن دنیا هم اتفاقاتی بد میفته و تجربیاتی تلخ میگذاره اما باز هم نکته مهمش اینه که هنوز یک سری از چیز های ناپسند اینجا باب نشده و هیچ بعید نیست که با وسعت گروههای مهاجر از این به بعد بیشتر و بدتر بشه اما خوشبختانه مناطق های ریسک تقریبا تحت کنترله.
و نهایتا اینکه آی لاو یو کشور قرمز و سفید :)) و باز هم نهایتا با اینکه همه جای دنیا رو یک جورایی داره بی معرفتی و نامردی می گیره اما از زیبایی زندگی کم نشده، هنوز هم میشه صبح زود که از لای پرده رگه های طلوع خورشید رو دید محکم به زندگی و صبح جدید سلام کرد و روزی و روزگاری از نو شروع کرد، قدردان سلامتی بود و شاکر اینکه یک روز دیگه هم فرصت زندگی بهت داده شده، شاید امروز با دیروز فرق کنه، و شاید فردایی برای مقایسه نباشه.
مهم نیست کجای دنیا زندگی میکنی، فقط از بودنت و از شروع هر روزه زندگیت لذت ببر.
یه ماچ داد و دمش گرم [ 63 ] | سه شنبه 12 آبان ماه سال 1388 | 06:14 AM | مرجان

